KAFKASSAM – Kafkasya Stratejik Araştırmalar Merkezi

  1. Anasayfa
  2. »
  3. İran
  4. »
  5. جلال روشنی : وجدان انسانی مقدم بر مصالح سیاسی

جلال روشنی : وجدان انسانی مقدم بر مصالح سیاسی

Kafkassam Editör Kafkassam Editör - - 10 dk okuma süresi
53 0

در حالیکه شبهات و گمانه زنیهای فراوان در خصوص بیماری و مرگ احتمالی رهبری دینی-سیاسی رژیم اسلامی-شیعی ایران مخصوصا در هفته های اخیر نقل مجالس و رسانه های متعدد داخل و خارج کشور گردیده و همه گروهها و اقشار جامعه داخل و خارج در خصوص ایران بعد از خامنه ایی و جانشینی احتمالی نامزدهای متعدد به گمانه زنی میپردازند به مانند همیشه روزی نیست که خبری مبنی بر نقض حقوق انسانی شهروندان جمهوری اسلامی به سرخط خبرهای رسانه ها تبدیل نگردد. گویی سنگ بنای این رژیم را با نقض حقوق بشر بنیان نهادند. آری حقیقت نیز اینچنین است. در همان دورانی که آن را دوران به اصطلاح پرشور انقلاب مینامیدند آنگاه که خمینی برای اولین بار پس از به اصطلاح تبعید پانزده ساله خود پا در خاک ایران نهاد تنها و تنها استفراغ نفرت بی حد و حصر خویش بود. او تنها به مرگ و اعدام و حذف مخالفان و اشخاصی که در حال و آینده موی دماغ خواهند شد می اندیشید. انتخاب حاکم شرع برای این منظور شاید اولین اقدام او بود. تنها پس از سه روز از تاسیس رژیم اسلامی چهار تن از امیران و مقامات بلند پایه رژیم قبلی با محاکمه ایی که تنها بیست و چهار ساعت طول کشید در پشت بام مدرسه رفاه به شکل تیرباران اعدام گشتند. پس اگر بگوییم که خمیرمایه این رژیم با خون و اعدام و نقض صریح حقوق بشر سرشته و آمیخته بیراه نگفته ایم. از هر دری که به حرم نامقدس جمهوری اسلامی در آییم چیزی جز نقض حقوق انسانی نخواهیم دید. از پی آن نیز تا به اکنون نقض سیستماتیک حقوق بشر از طرف مقامات و سازمانها و نهادهای این رژیم ادامه یافته است. به مانند غده ایی سرطانی که از این کشور سر برآورده و سلولهای معیوب خویش را به همه جهان صادر میکند هر جا که ردپایی از این رژیم باشد چیزی جز زیان و تباهی و اعدام و ترور و مرگ و فقر دیده نمیشود.
در این روزها که رژیم اسلامی در درون خویش با یکی از بزرگترین چالشهای آتی خود یعنی دوره پساخامنه ایی، درگیر نزاعی خاموش و پنهان است و شاید داستانهایی در مورد رهبری جدید در حال ساختن و پرداختن است، دختری از یکی از شهرستانها به پایتخت آمد و در چنگال نگهبانان ناموس و عفت مردم که خود را عامران به معروف و غیره مینامند گرفتار گشت. چه شد و چه بر سر او آمد که اکنون که بایستی پس از دیدار و گشت کوتاهی که از پایتخت داشت آسوده به شهر خود برمیگشت و خاطرات خویش را از سفر خود که شاید اولین سفر او بود با آب و تاب برای خانواده تعریف میکرد، در چنگال کما و مرگ گرفتار آمد و اکنون به جای آهنگ خاطرات دختری معصوم از سفر خود، صدای زجه مادرش از سر خاکش به گوش میرسد.
مطمئنا در بسیاری از نقاط جهان و در جوامع بسیاری حقوق اولیه انسانی نقض میگردد اما ایران بیشک یکی از مشهورترین آنهاست. سابقه ایی چهل و سه ساله برای نقض صریح حقوق انسانی کم نیست. اما با در نظر گرفتن شاکله رژیم هم جای تعجبی نیست.
با تاکید بر اینکه قلبم به عنوان یک انسان از سرانجام دختری معصوم که تنها بیست ودوسال داشت و تنها به این دلیل که حجاب اجباری که بر تن داشت و آن نیز غیر انسانی است منطبق بر شابلون ماموران نگهبان به اصطلاح اخلاق گشت ارشاد نبود، آگاهم که در بزنگاه تاریخی قرار داریم که با توجه به عکس العملهایمان نسبت به حوادثی از این دست در پیشگاه تاریخ قرار گرفته و نسبت به رفتارمان محاکمه خواهیم گشت. چندی پیش نویسنده مشهور سلمان رشدی با ضربات چاقوی یک بنیادگرا با تاسی از فتوی خمینی که بیش از سی سال از آن میگذرد به صورت جدی زخمی گشت. آمار اعدامها و نقض حقوق انسانی در ایران سر به فلک کشیده. اما در بزنگاه تاریخی خواستار توجه خواننده محترمی که وجدانی بیدار دارد میباشم و آن رویکرد انکارگرایانه گروههای مختلف اوپوزیسون در قبال فاجعه ایی به دردناکی آنچه که به صورت فردی رخ داده با این تفاوت که این فاجعه جمعی است و آرام آرام رخ میدهد.
سرزمین من آذربایجان آرام آرام به سوی سرنوشتی خشک و برهوت در حال حرکت است. آنهم در خوشبین ترین حالت آن به دلیل ضعف مدیریت و ندانم کاری مقامات رژیم ایران. دریاچه نمکی ارومیه که در قلب آذربایجان قرار دارد آخرین روزهای دریاچه بودنش را سپری میکند. از چندین سال قبل تا به اکنون طبعات سنگین خشکیدنش به مانند نفرینی گریبان روستائیان اطراف را گرفته. بیماریهای مختلف ریوی و آسم و سرطان بر اثر طوفانها و ریزگردهای نمکی افزایشی چشمگیر داشته است. و از اکنون اتاقهای به اصطلاح فکر که در اعماق پست ترین ایدئولوژیها به مانند کرم در هم تنیده اند از جابجایی میلیونی و ترک وطن هموطنانم دم برمیآورند. و هیچ صدایی و نه صدایی هرچند ضعیف و لرزان به غیر از فرزندان این خاک از کسی برنیامد. همه و همه در سکوتی مرگبار فرو خفته اند. در این بین با فوت ملکه نود و شش ساله بریتانیا جمعی در خارج و داخل در رویای شاهنشاهی در ایران به مانند آنچه در بریتانیا وجود دارد به قلم فرسایی و خیمه شب بازی می پردازند. شاهزاده پروری و ولی فقیه زاده پروری گویی در خون این جماعت رسوخ کرده و معنی استبداد را فراموش کرده اند. فراموش کرده اند که خاک ما استعداد عجیبی در پرورش دیکتاتور آنهم از گونه های متعددش را دارد.
با اینکه در مسائل انسانی به مانند دریاچه ارومیه و قتل دختر بیگناه، مهسا امینی بایستی همه در یک صف باشند و همه بی قید و شرط محکوم کنند قتل و ظلم رژیم را، اما در عمل چنین نیست و مصالح سیاسی و حزبی و غیره دخیل و مخل وجدان انسانی است.

جلال روشنی
فعال سیاسی و حقوق بشری

İlgili Yazılar

Bir cevap yazın

E-posta hesabınız yayımlanmayacak. Gerekli alanlar * ile işaretlenmişlerdir